ابراهيم عاملي ( موثق )

60

تفسير عاملي ( فارسي )

پس از اين مقدّمه مىگوئيم : ملائكه به صورت جمع و نامحدود گفته شده است ولى ابليس بلفظ مفرد و محدود آورده شده است چون لشگريان خدا يا قواى عامله‌ى طبيعت يا نيروهاى بخشنده‌ى عقل آدمان نامحدود است و ابليس كه اگر از بلس مشتق باشد بمعنى شرّ و بدى است و اگر از ابلس مشتق باشد بمعنى سرگردانى و نااميدى است پس همان خاصيّت منفى يا موجب شرّ و حرمان و يا نفس امّاره‌ى انسانى است كه يك وسيله و يك محرّك منفى است اين است كه اوّل به صورت جمع و دوّم بلفظ مفرد آورده شده است پس قواى فاعله و عاقله تحت فرمان انسان براى او فروتن شدند ولى اين خاصيّت منفى و شرّ ، سرپيچى و گردن فرازى نمود و چون منافى با اصل حيات انسان و تكامل او بود اين است كه بكافر معرّفى شده است و همان اصل كلى كون و فساد و بوش و تباهى كه در كليّه‌ى پديده‌هاى كره‌ى زمين هميشه در جريان است نسبت بآدم نيز بقا و كمال او همان سجده‌ى ملائكه و اطاعت قواى عاقله از فرمان اوست و فساد و تباهيش همان نافرمانى شيطان و خاصيّت منفى و محرّك بشرّ و شهوت و حرص و تنبلى است كه مانع از ترقّى و تكامل او مىباشد . پس چون آگاه كرد انسان را كه نيروهاى طبيعى و نفسانى مطيع و فرمان بردار او هستند آگاهش كرد كه او در برابر ناسازگارى و نيستى هم قرار دارد و پس از اطَّلاع به اين اسرار او را فرمان داد با همسرش در باغ كه كنايه از جاى خوشى و شادى است جاى بگيرد و از همه چيز بهره‌مند شود و با توجّه باصل عمومى حيات كه از نر و ماده است او هم ناچار بايستى با جفت خود باشد ولى با فرمانبرى از قواى عامله و عاقله . و چون در سرنوشت او چيرگى بر نيروهاى طبيعى و عقلى نهاده شده است و هم خاصيّت منفى و نابودى پس بايد از آنچه كه خاصيّت منفى دارد و موجب نيستى و نابودى مىشود دورى كند زيرا نزديكى به آن انسان را وادار به ستمكارى مىكند و ستم و ظلم هم نابودى و محروميّت از درجه‌ى تكامل انسانيّت است ولى ابليس و خاصيّت منفى كار خود را كرد و آدم و همسرش را لغزاند و از آن باغ و خوشى و سجده‌ى ملائكه و فرماندهى بر قواى عقلى و نفسى بيرون